تبليغاتX
ستاره ( اولدوز)

 

            سوگولوم

عشق اولماسا دونیا بوتون افسانه دی

 

عشق دن محروم اولان اینسانلقا بیگانه دی

 

            با تقدیم یه آسمون ستاره

            که از یه قلب بی قرار می باره

            فقط می خوام بگم به یادتم من

            و گرنه پاییزو بهار نداره

 

                             (آبجی ستاره)

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 10:37 [ بازگشت به بالا ]
یادی از روز گذشته در حال

 

ایسترم  یازام اورک سیسنن  بیر قصیده ،حقیقته  چکم عشقین   بختینن

هر رقم  اورکین بیر عشقی وار بیر نظمی وار حق  خدادن

من کی  اورک باغلادیم  بیر   نچه  برج  مدت گچنن

یدی گون  قالدیم قاپی دالیندا چوخ دویدیم تاق  قاپیدان

همون گؤرن کلام دان تانی دیم صحبت اولان نجوادان

آخر باشا ایدیم یدی گون   عمردن نجات  باشا چادیم  قاپیدان

تلسمه  سولیاجام  نلر الوب   محبت  باشینن  و عشق داشینان

دیلر نقدر محبتین کلامی  چوخ اولسا  آغیر اولار  داشی  عشقین

عزیزایم تلسمه  دییرم ،  ایستیرم دییم همون اونان  . . .

پس یدی گونن ایکی اورک بیر اولدی 

اول چوخی سوروخ  ولی سونرا چوخ ایستی

ایکی اوزگه  اولوب  لار محرم  هر ایکی

***

من  آی  و سن  اولدوز بیر ایشخلی  اورلدوز

گجمین  نورسن   تک گونومین  یاری سن

گر سن اولمیاییدین  من گینه تکیردیم

دولاندیم سنین سوراغیندا اوزومی تاپدیم

من تکییدم اما تاپدیم سنی یولداش

یولداش که دییرم بیر باجی  قارداش 

ستارنین هدفی نظمه  چک مکدن بودور !!!

تا سن وارسان منده وارام  دوزدور  بیرآز یول فاصیله سی کشسمه اولوب اما

بویولار اوزینن چوخالوب  محبت  اورک ده اتفاقا

چوخ دمک لره باش گوشوب  ایناما

من سنی احساس ایییرم  اوز کیناریمدا

من کی بیر سید  و عاشق  محبتم  حقداً

گؤزیم ایشیخ  دی اورکیم آینا  .

آبجی عزیزم با این که کمی راهم دور است ولی باز همون کلمه رو تکرار می کنم که  با این که راهم ازت دور است ولی از همین فاصله دور می بوسمت  .خیلی خیلی دوست دارم چون برام خیلی عزیزی و تو لحظات تنهاییم از تنهایی نجاتم دادی و کمکم کردی تا بتوانم به حقیقت برسم و حتی خدارو که در حد عالی میشناختم بیشتر بشناسم و به قدرت عظیمش  شاهد  و بینا باشم .

تقدیم به خواهر عزیزم ستاره  به امید روزهای خوشی و شادی

تا عمر است  قول برپاست

تا محبت است عشق پایدار است 

 

آبجی چون گفتین نوشته  ترکی دوست دارم با زبان  مادری و پاک ترکی نوشتم  این شعرو برات  امید وارم که خوشت بیاد

(فرزاد کوچولو)

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 13:56 [ بازگشت به بالا ]
دوری

 

سلام

می خواستم اول بهت سلام نکنم چون خیلی ازت دلگیرم اما بعدش گفتم 

شاید گرفتاری داشتی که نتونستی بهم سر بزنی.

مگه تو نمی دونی که دل من خیلی کوچیکه و زود میگیره.

پس دیگه اذیتم نکن.

طبق قرارمون همیشه به یادم باش که من به. یادت هستم و خواهم بود

چقدر زمونه بدی شده

اصلا چرا ما رو از هم جدا کردن مگه ما دوتا چکار کرده بودیم!

از همشون متنفرم

از اونایی که اصلا معنی  دوست داشتنو نمی فهمن.

آخه که اگه میشد مثل سابق پیش هم باشیم چی میشد دیگه غمی نداشتم.

ای خدا...............

چرا این طوری شد مگه من چه گناهی کردم آخه.......

دیگه دیرم شده باید برم اما مثل همیشه اون  حرفت تو گوشم هست که میگی:

 

گر چه از دوری این فاصله ها مایوسم

                                             از همین فاصله دور تو را می بوسم

 فرزاد عزیزم به خدا سپردمت

                                  شاد باش و دیگران را هم شاد کن

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 12:22 [ بازگشت به بالا ]
برای فرزاد عزیزم


سلام فرزاد عزیزم یه هفته میشه که از تو دورم و این دوری منو اذیت می کنه چون خیلی بهت وابسته هستم.
ای کاش این دوری ها نبود...
ای کاش این ای کاش ها نبود
ای کاش پیش هم بودیم و با هم این دنیای ناجوانمرد را تحمل می کردیم
ای کاش دوبال پرواز داشتم
 اون وقت هر وقت دلم هوایت را می کرد زودی میومدم پیشت
اما افسوس
افسوس که وقت تو رویاهام می تونم این کارو انجام بدم
اما باز خدا را شکر  که کسی نمی تونه این رویاهامو هم از م بگیره

ای خدا............
ممنونتم





ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 1:6 [ بازگشت به بالا ]
حرفی از جنس دلتنگی

سلام دوستان خودم حسابی پکرم و شاکی از این دنیا و روزگار شاید خیلی ازماها اینطوری باشیم این مطلبو واسه خودم و همه کسائی گذاشتم که دلشون از عالم و آدم پر..... شاید با این مطلب دلای بعضیهامون از بند غصه وا بشه...خداکنه این دیوانگست ... که از همه ی گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم . این دیوانگیست ... که همه ی رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از انها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم. این دیوانگیست ... که امیدخود را به همه چیز از دست بدهیم ،به خاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم. این دیوانگیست ... که از تلاش و کوشش دست بکشیم به خاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است. این دیوانگیست... که همه دستهایی را که برای دوستی به سویمان دراز می شوند را به خاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم. این دیوانگست که هیچ عشقی را باور نکنیم ، به خاطر اینکه در یکی از انها به ما خیانت شده است ... این دیوانگیست ... که همه ی شانس هارا لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان نا کام مانده ایم .. این دیوانگیست ... به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچاراین دیوانگی ها نشویم... ستاره هر گز دیونه نمیشه چون عاشق یه عشق آسمانیه به امید اینکه عشق را در کوچه پس کوچه ها جستجو نکنیم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 18:43 [ بازگشت به بالا ]
باغچه گل نو مبارک

 

چقدر سخته توچشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبه جاش یه زخم  همیشگی روقلبت بهت هدیه داد زل بزنی و به جای این که لبریز کینه و نفرت چیزی حس کنی که هنوزم دوسش داری

==========

 چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر

آوارغرورش همّه وجودت له شده

==========

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلامتین رو بگی

==========

چقدر سخته وقتی می بینش دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبوری بخندی تا همه بفهمن که هنوزم دوسش داری

==========

 چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

==========

سپیده من باغچه نو مبارک

==========

 البته درسته هنوز بهش نرسیدی ولی روزی میشه که بهش برسی اون وقته که بهت باید بگم گل من باغچه نو مبارک ولی باید سعی کنی دیگه با گلهای اون باغچه نامردی نکنی وگلهای قلبشو پژمرده نکنی آخه آب گلهای قلب عاشق،محبت هستن و عشق ورزیدن به قلب عاشق.

==========

ولی فک کنم تو یکی خوب بلدی گلهارو پژمرده کردنو

چون بهم ثابت کردی که خوب بلدی.

 

                                                                                             (فرزاد کو چو لو)

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 22:11 [ بازگشت به بالا ]
پروانه عاشق

 

عاشق بودم و پروانه شدم گشتم بر سر شمعی

گفتم شاید بتونم باشم پروانه همچین شمعی

میرقصیدم و اوج می گرفتم برنور عشقی  

ولی فهمیدم  نمی خواد باشه روشنایی من یکی

زمزمه کرد،حیفه نور زیبای من بر همچین پروانه ای

نمی خوام بگریم،بسوزم ونور بندازم بر تو یکی

گــــــــــــــفـــــــــــتـــــــــــــــم

اگر با من باشی خواهیم شد شاهد خوشبختی

شنیدم گفت بودن تو واسم هست بد بختی

بفهم که بدون تو هستم بر کنار خوشبختی

گفتم این نیست رسم عاشقی

ولی با گفتن این حرفا می خواست بشکنه دلی

دلــی کــه عـــاشــقـش بــودولــی . . .

کاش ستاره ای بود سپیده، اسمشو میذاشتم ستاره سپیده

ولی ستاره ها مثل تو شمع،دلسوز نیستن سپیده

 

(فرزاد کو چو لو)

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 21:35 [ بازگشت به بالا ]
مینویسم تا یادم بماند که هنوزم عاشقم

یاد باد آنکه ز ما وقت سفریاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد دل به امید صدایی که مگر در تو رسد ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد قلب من برای تو می تپد هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری دوری، فاصله و فضا بین ماست و تو این را نشان دادی و ثابت کردی نزدیک، دور، هر جایی که هستی و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد یک باره دیگر در را باز کن و دوباره در قلب من باش و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم و این عشق می تواند برای همیشه باشد و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم دوران صداقت، و من تو را داشتم در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید نزدیک، دور، هرجایی که هستی من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید یک باره دیگر در را باز کن و تو در قلب من هستی و من از ته قلب خوشحال خواهم شد تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم می دانم قلبم برای این خواهد تپید ما برای همیشه باهم خواهیم بود تو در قلب من در پناه خواهی بود و قلب من برای تو خواهد تپید و خواهد تپید.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 18:58 [ بازگشت به بالا ]
دگر یافتمت

 

شمعی می سوخت و می گریست

بر سـوخـتـن خود  نـمـی گـریـسـت

بلکه

به حال پروانه ای که بر سرش اوج می گرفت می گریست

نگران بود ، نگران تموم شدن نورش و حال پروانه می گریست

 

                           

ولی من بر نبودنت نمی گرییم چون حس می کنم بر کنارمی

شاید بر مدتی دوری ازم می گویم باز کنارمی و بر یادمی

دل بستن به دلی آسون نیست جدا شدنش سخت تر از آن است

تورا باور کردمو باور کردم ، دگر فراموشی رسمی نیست

دعا بر سلامتیت و خوشبخیت گویم باز صد بار

 

                                                                                                      (فرزاد کو چو لو)

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 18:14 [ بازگشت به بالا ]
به نام صافکار قلبهای تصادفی

 

هزاران بار قسم خوردم که نامت را به زبان نیاورم ولی چه کنم که آن قسم هم به نام تو بوده...

 

 

من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای  از هیچ برگی راضی نیست...برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست...اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات بندازی...ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...ببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه....تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم...

        فرق تقدیرو جنون رو هیچ کس به ما نگفته....

        بزار اتفاق آخر واسه جفتمون بیافته....               التماس دعا

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 12:0 [ بازگشت به بالا ]

 

 

 

روشن شد ازین عید جهان تاریک

 

یا رب بنما ظهور مهدی نزدیک

 

در گلشن زهرا گل نرگس بشکفت

 

شد نیمه شعبان،به محمد تبریک

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ

 

 وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ

 

أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

پرواز کن پرنده، پرواز تا رهایی

 

بشکن تو این قفس را، در ماه روشنایی

 

امشب به نیمه آمد، مهدی به دنیا آمد

 

سر زد سپیده از شرق، نور خدایی آمد

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 11:17 [ بازگشت به بالا ]
فکر نکنی که فراموشت می کنم

 

 

 

اشک مهر و محبت دیدنی نیست

همه حرفا گفتنی نیست

رفتی اما خاطرات و مهرت هرگز دیگه از یاد رفتنی نیست

 

دعایت می کنم دعایت می کنم دعایت می کنم

هر شبو هر روز دعات می کنم

هرجا که باشی سلامت و خوشبخت باشی

گر که نیستی کنارم ولی باز که هستی کنارم

حست می کنم در کنارم

از خدا می طلبم همیشه باشی به یاد و کنارم

فراموشت نمی کنم و به یادتم

فکر نکنم بتونی فراموشم کنی

چون داریم در کنارهم خاطراتی

 

گجه یوخونی ساتارام بیر باخی شا 

بلکه گوزوم گردی بیردانا ستارمی بولی یاغیش دا

اگر گوزیم گورمه سه باشلارام یاش الرم باهم یاغیشی نا

آغلارام چون ایسترم خاطری وی تک ستارنی

دوزدی فارسی یازارام ولی اصلیم ترکی دی

ایستیرم آنا دیلی جان سولییم  بیردانا عزیز ستارمه

هر طرف د السان الله گوزون سنن چکمه سین

تقدیم السون بیر دانا عزیز ستارمه

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 18:2 [ بازگشت به بالا ]
تقدیم به تک ستاره ی آسمون قلبم ..!!!

 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم ، چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج ...!!!


 

 


 


 

 


 

دوست دارم برای تو بنویسم ...


 

میخوام توی نوشته هام همیشه با من باشی ...


 

میخوام بهت بگم چقدر دوستت دارم ...


 

میخوام بگم یه جزیره ی تک و تنهام که بدون تو دلم میگیره .


 

میخوام شبها ، رو به ستاره ها با هم خاطرات شیرینمون رو بشماریم .


 

میخوام به قداست عشقمون کوچیک بشم تا با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه بخندم ...


 

 


 

مثل حس نیاز توی سجاده ام


 

مثل رویاهای کودکی ام ...


 

نمیدونم !


 

شاید احساسم مچاله شده باشه .


 

اما با همین حس شیرین کودکی می نویسم ...


 

تا بدونی ...


 

به اندازه ی تمام دعاهای شبانه ام دوستت دارم . . .

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 23:22 [ بازگشت به بالا ]
بهانه دل

 

به نام او که عاشق ترین است.


 

با بهانه هایش چه کنم با سکوتی که هم آغوش بغض های شبانه ام شده است .


 

دلم گرفته است .پرواز می خواهد تا اوج بی نهایت . تا خود خود  خدا .


 

کاش می توانستم کوله بار غم را ببندم و از آشیانه دلم بیرونش کنم


 

مدتی است همسایه غم گشته ام و به دنبال فرستی هستم برای رفتن ولی ...


 

انگار همه چیز دست به دست هم داده تا من بمانم و بسوزم .


 

تقدیر زیبایی نیست قبول داری.


 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 12:42 [ بازگشت به بالا ]
شخصیت یک

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 18:52 [ بازگشت به بالا ]
ستاره بگو که که تنهام نمی ذاری؟

گر فرزاد آب است ستاره خواهرش دریاست

گر فرزاد موج دریا است باز ستاره دریا است

خدارو شکر که آب و دریا یه جاست

ولی باز دعاست

دعا بر کنارو سایه هم بودن آب و دریا است

خدایا روزی نباشد که گویند آب و دریا جدا شده است

دل ستاره از فرزاد سیر شده است

خدایا توان دلی، شنیدن چنین در کار نیست

خوب ، دل است دل خواهر برادری است

توان شنیدن و صبرش نیست

خدایا تا زنده ایم و هستیم بر کنار هم جای شکر است

خدایا دل این دو وجود رو پر مهر کردی جا شکری است

امید است که گویند ستاره و فرزاد کنار هم است

و

شادی و غم در هم دارن ،که هنوزم همون است

ستاره خواهرم یه حرفی از صمیم و ته قلبم برات جا میگذارم امید وارم قبولش کرده باشی ; ستاره خواهر عزیزم دوستت دارم، ولی بیانش برایم سخت است چقدر چون نمی توانم بیان کنم . آبجی فکر نکنم چیزی مانع ما شود مگر خدا با سرنوشتمان که برایمان تقدیر است دیر ویا زود محملش نزدیک است .

خدایا روزی رو نبینم دور از چشم ستاره ام هستم و جون می دهم

خدایا ستاره ام رو برام حفظ کن و وجودش سلامت

خدایا به خدا قسم حاظرم رنج ودردش کشم

اما پریشانی ستاره ام رو نبینم

چون ای خدا خواهرمه

دوسش دارم

همه وجودمه

به جانم

قسم

(جای اشک)

 

ستاره درست است که الان کنارم نیستی ولی از دور می بوسمت گلم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 10:14 [ بازگشت به بالا ]
برای تو

 

 

بی تو هر شب غمت را به خلوت خودم می بردم

خبری از تو نبود و لحظه ها را می شمردم

وقتی شب سحر میشد به قراری

خودمو به دست گریه می سپردم

گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم

تو به یاد من نبودی اما من واست می مردم

 

 

 

 

خدای من تو را قسم

به حرمت شکوه و غم ، مگیرش از من

 

کنون که بسته عمر من

به  گرمی  وجود او  ، مگیرش  از  من

 

مرا از او جدا نکن

به بحر غم رها نکن

دل پر از محبتش

به رنج من رضا نکن

 

در این قفس خدایا

تو کرده ای اسیرم

رها نکن ز بندم

که دور از او بمیرم  ، مگیرش از من

 

                                 خیلی دوستت دارم فرزاد عزیزم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 16:48 [ بازگشت به بالا ]
ای سرمست از باده ی عشق

 

            آفتاب کامیابی ات هرگز غروب مباد

 

*  ای اندیشه ات به لطافت و طراوت شکوفه های سپید پوش بهاری

 

دستان پر نیازم را در اغوش دستان پر مهرت  میهمان کن و با من سخن از عشق بگو . بیا با هم در میان سبزه زار اندیشه های پاک و سرشار از نشاط گام بر داریم و احساس خویش زیستن را با ذره ذره ی وجودمان در کائنات خداوند فریاد کنیم .

 

 

 * ای دوست داشتنی ترین مخلوق خداوند

 

بیا تا چشم های منتظرمان را با زلال چشمه ساران محبت و عشق شست و شو دهیم تا قلب هایمان در جشن با شکوه سعادت و خوشبختی ما سهیم شوند و هلهله و پای کوبی کنند .

 

*  ای راز جاودانه افرینش

 

بیا تا بی محابا در مسیر درخشان عشق همچون غریقی در میان دریای خروشان هستی دل به دریای بی کران بسپاریم و راهی شویم در مسیر عشق و تا لحظه وصال گام پس نگذاریم .

 

*  ای خجسته پیغام اشنایی  

 

پیام دلنواز عشق را در جشن پروانه ها به گوش شمع بخوان بگذار تا پرستوها سنت دیرینه کوچ را به فراموشی سپارند و بر شاخسارهای مهربانی و صفا اقامتی مستمر را به انتظار بنشینند و بهار را به میهمانی خود دعوت کنند پیش از ان که او میزبانشان باشد .

 

*  ای نوایت روح انگیز

 

نغمه عشق سر کن تا عاشقان دست در دست یکدیگر گرد هم ایند و ره جویان را نوید سعادت و خوشبختی و نشستگان را امید یافتن دهند.

 

 

*  ای چشمانت تجلی بهار ای گیسوانت انگیزه نسیم

 

 

با لبخند دلنشین خود گل های رنگارنگ موفقیت را ابیاری کن تا دخترکان خوشروی زاده دشت سبد سبد شقایق سرور و شادمانی را از دامان سبزه زلر برایمان به ارمغان اورند .

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 21:23 [ بازگشت به بالا ]
حرف دل

 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره

 

                                     بازم حرف تکراری همیشگی

                                        دوست دارم

 

ولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه 

 

            درسته که گفتی این حرف دل خودمه ولی من دوست دارم بهت ثابت کنم که این فقط یه نوشتست

دلم خیلی برات تنگ شده 

 

                                   دوست دارم یادت که نرفته                                       

                            

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 12:0 [ بازگشت به بالا ]
رابطه لذت بخش

 

خدایا تو این وقت شب،ایستاده ام زیر آسمان تو

 

که عکس سوسوی ستاره هایش توی دریای چشمام افتاده

 

دودل بودم که بیایم یا نه:یه دلم رو گذاشتم اون پایین ،پایین،پایین

 

اما اون یکی دلم روکه مهرش کردند برای ورود به حریم

 

کبریائیت گرفتم لا بلای انگشتانم میبینی؟تپش تند ویکنواختش رو؟

 

ای عزیزمن,حالا ایستاده ام اینجا زیر آسمان زیبای تو،ومیدونم

 

حتی اگر آهسته تر از بال زدن سنجاقک ها از ته دلم به تو

 

سلام کنم میشنوی که جوابمو بدی و همین برای من کافیه

 

حالا بزار آغاز کنم مثنوی گریستن رو،بزار بگم اون پایین

 

وقتی که یه قدم از تو فاصله میگیرم،چقدر زود گلدون

 

احساسم زردو پژمرده میشود،بذار اعتراف کنم به

 

درازی اون روزهایی که:بین چشمهای منو نم نم

 

دلگیر بارونت فاصله میافتاد.بذار اعتراف کنم به

 

روزهایی که خواب غفلت نمی گذاشت که با تو بگویم

 

خدایا نجوای شبانه منو بشنو:که به تو محتاجم

 

مهربانم میدانم که آمرزش تو از گناهان من بیشتر است.

 

 

 


 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 23:46 [ بازگشت به بالا ]
همه چیزم روز پدر مبارک

 چیزی نمی توانم بیان کنم بر این روز زیبا

 

فقط می تونم بگم

 

روز پدر مبارک

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 20:44 [ بازگشت به بالا ]
ای خدا دلگیرم ازت

 

ای خدا دلگیرم ازت

                        ای زندگی سیرم ازت

                                                 ای زندگی میمیرمو

                                                                            عمرمو میگیرم ازت

 

این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن,این نفس های بی هدف زنده به گور م میکنن

چه لحظه های خوبی؛ثانیه های ا خر,فرشته  مردن من ,منو از اینجا می بره

 

ای خدا دلگیرم ازت

                        ای زندگی سیرم ازت

                                                 ای زندگی میمیرمو

                                                                            عمرمو میگیرم ازت

 

چه اعتراف تلخی,انگار رسیدم ته خط------------------- وقت خلاصی از هوس

ای دنیا بیزارم ازت.....

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 13:19 [ بازگشت به بالا ]
درد و دل

 

 

دو روز مانده به پايان جهان ،

 تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است .

 تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود .

 پريشان شد و آشفته و عصباني ،

 نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد .

 داد زد و بد و بيراه گفت ،

 خدا سكوت كرد .

 آسمان و زمين را به هم ريخت ،

 خدا سكوت كرد .

 جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ،

 خدا سكوت كرد .

 به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد ،

 خدا سكوت كرد .

 كفر گفت و سجاده دور انداخت ،

 خدا سكوت كرد .

 دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد .

 خدا سكوتش را شكست و گفت :

 «عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت .

 تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست ­دادي،

 تنها يك روز ديگر باقي ­است.

 بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن . »

 لا به لاي هق هقش گفت:

 «اما با يك روز ! با يك روز چه كار مي توان كرد!؟ »

 خدا گفت :

 « آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ،

 گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد ،

 هزار سال هم به كارش نمي آيد .»

 و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت :

 « حالا برو و زندگي كن .»

 او مات و مبهوت،

 به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد .

 اما مي ترسيد حركت كند ، مي ترسيد راه برود،

 مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد .

 قدري ايستاد...

 بعد با خودش گفت :وقتي فردايي ندارم ،

 نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد .

 بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم .

 آن وقت شروع به دويدن كرد زندگي را به سر و رويش پاشيد ،

 زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد

 مي تواند تا ته دنيا بدود ،

 مي تواند بال بزند ،

 مي تواند پا روي خورشيد بگذارد ،

 مي تواند …

 او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد ،

 زميني را مالك نشد ،

 مقامي را به دست نياورد اما …

 اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد .

 روي چمن خوابيد .

 كفش دوزكي را تماشا كرد .

 سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد

و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد

 و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد .

 او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد ،

 لذت برد و سرشار شد و بخشيد ،

 عاشق شد و عبور كرد و تمام شد .

 او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند :

 « امروز او در گذشت ، كسي كه هزار سال زيسته بود ! »

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 11:39 [ بازگشت به بالا ]
آبی تر

 

 


 

آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم من آمده بودم که تا مرز


 

 رسید ن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم من در


 

 این تنهایی تنها و بی رقیبم گل قلبم در این بیراهه مرده ولی باز هم به عشقت دل سپرده


 

 من از روزی که خودمو می شناسم برای دیدنت در التماسم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 20:54 [ بازگشت به بالا ]
من میرم واسه همیشه

 

 

     من میرم واسه همیشه     
                 

خستـــم از روزای ابــری         خیلی سنگینه نـگاهت 
دوست ندارم تو تابستون         بشینــم باز ســر راهت 
نمیـــخوام بـــازم خیـالت         قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای         روی پُـــر غـرور و ماهت
 

آره مــن اونم که گفتــم          واسـه چشم تـو دیوونم 
آره مـن قـول داده بــودم          تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو           زیــر رگبــــــار غـــرورت 
من فقط یکــم شکستم          خوب نگام کنی همونم

 

چـمــدون رویـــاهـــامـو           دیگه برداشتم و بستم 
دیگــه عین اون قدیمــا           چشــــاتو نمیپرستــــم 
رخ تــو عین یه بـــــازی           منــو مـات قصه هـا کرد 
حالا بی اسمـم و تنها            پُــرپــاییز و شکستــــم


اینــی که حــــالا میبـینـی       دیگه مجنون چشات نیست 
دیگه وقتی نیمه شب شه       نگـران لـحظه هــات نیست 
مـــن بــرام فــرقـی نــداره        کـــه تو بــاشی یـا نباشی 
خیلـی وقته دیگه نیستی        تو دلم جـــایی برات نیست
      

از تو هیچ چیزی نـمونــده         نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
مـــن سپردمـت به دریــــا         عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی 
تازه فهمیدم با این عشق         زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم         یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی 


   
من میرم واسه همیشه

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 12:6 [ بازگشت به بالا ]
سازشکسته را،تو بگو چند می خری؟

 

 

دیوانه ام ،تو عاشق در بند می خری؟


کوه غمم ،تو کوه دماوند می خری؟


صید کمند زلف تو هستم ،به من بگو


آیا غزال زخمی در بند ،می خری؟


من دلشکسته ی توام ای نازنین من


ساز شکسته را ،تو بگو چند می خری؟


ای بهترین ،اسیر شکر خنده ی توام


آیا اسیر را به شکر خند می خری؟


چون یوسفم به دست زلیخای عشق تو


هستی عزیز من و خداوند ،می خری؟


میل حرث نموده گیاه دل من


یک قطعه زان ،به خاطر پیوند می خری؟


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 20:5 [ بازگشت به بالا ]
تنها ترین تنها

 

شبي در انتهاي كوچه تاريك تنهايي ، همان جايي كه مرز مبهم پايان و آغاز است ، تو را ديدم ، نشسته روي سنگي در خراب آباد تنهايي و سر بر سايه گاه حسرت و اندوه و غمگين از غم نا مردمي ها ، نا مرادي ها و گريان از غم ويراني يك عشق و تو تنها ترين تنها و من بي خبر از قسمت فردا و چندي در كنار هم نشستيم و نگه كرديم و تو فرياد هاي بي صدايي را كه در عمق نگاهم بود ، حس كردي و اين حس لطيف و مبهم و ساده سر آغاز دوستيمان شد ... و بعد از چند وقتي تو به من گفتي خداحافظ و اين بود آخرين حرفت و من را در خراب آباد تنهايي رها كردي و من در سايه گاه حسرت و اندوه و غمگين از غم نا مردمي ها ، نا مرادي ها و گريان از غم ويرانی

يك عشق و ...


 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 12:15 [ بازگشت به بالا ]
هر چه هستی باش

 

 

 

هر چه هستی، باش
با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود، ارغوانی!
ای بنفشایی!
با توام ای شور، ای دلشوره ی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش


 

 


 


 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره پرنور و فرزاد کوچولو در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 18:19 [ بازگشت به بالا ]
APPLET CODE *** -->

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

کد لغت
1